|
هدیه ی مهتاب کلیه شعرهای این وبلاگ متعلق به آمنه نقدی پور می باشد.
| ||
|
باز از شعاع ِ غصه باريدم چون ابر، در دل ِ بهاري پير چون ماه ِ اوّل ِ بهاري نو بر من نظر كن اي دل دلگير ما زادهي ميانهي درديم ما اسوهي عدالت و صبريم ما كِشتهي زمين اندوهيم ما طعمهي زمانه و جبريم مائيم زادهي زني نامي ما زادهي زني تواناييم در شهر ِ عاشقان درد آلود ما واله و اسير زهراييم او ياور سپاه ِ آزادان او سرورِ زنان خوش غيرت او غيرتش زبانزد مردان يا فاطمه دلم تو را خوانَد در هر زمان به عصمتت نازم در هر زمان به هيبتت اشكي از رشك بر دو گونه اندازم باز از شعاع ِ غصه رخسارم همرنگ لاله هاي صحرا شد باز از حضور ِ غائبش اين دل درگير و دارِ غم هويدا شد دستانمان ز وحدتي خوانَد يك وحدت زنانه و جاويد يا فاطمه نظر بكن بر من چشمان ِ من وجود تو كاويد برچسبها: شعر برای حضرت فاطمه, شعر مذهبی, از کتاب بید و مجنون [ چهارشنبه 1391/02/06 ] [ ] [ آمنه نقدی پور/نیلو ]
از این سفر دروغ برایم بیاورید چشمان ِ بیفروغ برایم بیاورید دستان ِ من کمند برای گره شدن از تو شروع شد دل ِ در لحظه له شدن در ابتدای راه همین زندگی بس است در سینه یک کس است، به ولله یک کس است از متن ِ بیقرار فلش پشت ِ خاطره من در گیومهها من ِ در هر محاصره زندان شدم شبی و شبی در میان ِ من حل شد تمام شهر ِ تو در استکان ِ من یک خلسه بعد ِ خواب، توی تختی قاب ِ عکس یک لحظه فکرو بعد دو لحظه سکوت و مکث زندان حقیقت است در این جمعهی سیاه من پشت ِ میلههای شبی مانده زابه راه من فارغ از دلی که به تو بسته تر شده لعنت به عاشقی که تو را همسفر شده از بهت کردنم به صدایی که در گلوست شلیک قلب های تپنده که در پتوست شلیک ِ ذهن ِ شعر به دنیای گم شده دنیای دست و پا زدن و پای گم شده دنیای جر زدن به گناهی که عشق بود چشم ِ سیاه و قصهی بد، گنبد کبود زیر ِ پناه ِ چتر، بیابان کویر شد خورشید ِ بی گناه شبی سر به زیر شد البته مرده است گناهی که در من است شرمنده ام عزیز از آهی که در من است حسرت کشیده ام/قد و بالای ناز را یک حرف مانده تا که بفهمم نیاز را از این سفر دروغ برایم مقدّس است هرچه کشیده ام به خداوندیَش بس است
[ جمعه 1391/01/25 ] [ ] [ آمنه نقدی پور/نیلو ]
بابک(بهرام رادان): تو هنوز نمیدونی من کی ام سارا(السا فیروز آذر): چرا می دونم. تو یه مهندس ِ درجه 2 پر توّهمی که دور و بریات با چَشمای الکی بادش کردند. اما تو نمی دونی من کیام! احمق! منم یه آدمم مثل ِ تو پر از عقده، اما چیزی که تو نمیتونی بفهمی اینه که، من سعی میکنم آدم خوبی باشم اما تو سعی میکنی جلوی خوب بودن رو بگیری؛ گور ِ پدر هرکی به من و تو صدمه زده سعی که میتونیم بکنیم آدم باشیم! میفهمی مهندس ِ درجه 2 پر توّهم! آدم... یکی از ما دونفر/تهمینه میلانی
درد ِ یک اجتماع یعنی این: دختری بی پدر، بزرگ شود توی آغوش ِ گرگها برود تا که یک روز شکل ِ گرگ شود
درد ِ یک اجتماع یعنی این: توی صد حجله بخت چرک شود در سه جلدش کسی نفوذ کند بعد دستمال و رخت چرک شود
زن ِ صد مرد و صیغه در صیغه پیش چشمان ِ شوهری بیعار عقدهی لفظ دختر و بابا زن ِ تنباز و عقدهی سیگار
شوهر ِ اولش شبیه پدر دومی بوی کربلا میداد اختیارات چار دیواری که تن ِ هرزه را به گا میداد
سومین شوهرش هنرمند است گفته این دفعه باز پابند است در پی حقّ و ثبت آزادی فکر کرده که آبرومند است
بوی پول و حساااااب میآید شوهر ِ بعدیاش به راه شده پنجمی هم خدای زیباییست یوسفی ماهرانه چاه شده
چادرش را گرفته سفت به سر بوی عرفان و توبه میآید گرگ در حجله پشت یک مسجد ونّکاحی رسیده میزاید
توی فنجان ِ قهوه افتاده عکس ِ یک شیش داخل ِ شیشه شوهر ِشیشمش توی شیشه ست مانکنی بیسبیل و بیریشه
معتقد به تقدّس هفت است هفت پیکر تمام شد شاید... لیست این هفتمی بلند شده وسط انتخاب می زاید...
پسر ِ خاله عمّه همسایه پسر ِ یار ِ غار ِ مادر جان پسر ِ شهردار ِ محترم و Boy friendِ شبانهیِ ریحان لیست در لیست پوشه در پوشه save در لیست ِ گوشی و تلفن آخرین دونژون فداکار است با پرستیژ ِ توپ ِ ژان وال ژان
مخفی از خانه رفته ماه عسل درنوردیده هفت خانش را هفتمی عینهو پدر جان است تک زده شوهر ِ مامانش را ... مادرش گفته دختر ِ من نیست...
در آخر بهتون پیشنهاد می کنم که فیلم یکی از ما دو نفر تهمینه میلانی را حتما ببینید.
[ جمعه 1391/01/11 ] [ ] [ آمنه نقدی پور/نیلو ]
سلام دوستان سالی سرشار از سلامتی و آرامش را برایتان آرزومندم.
تزریق ِ سَمّ ِ عشق به رگهای بیپدر تشویق ِ عقدههای تمرگیده در بشر شیطان ِ منقلب، دل ِ در لحظهی هوس بانگ خدا خدا، دل ِ هر لحظه بیخبر حس ّ ِ لبالبی که زمین ناله میکند حسّ ِ عمودی جسدی از شراب تر جمع ِ دوقطره اشک، کنار ِدو قبرِ خیس منهای زندگی ته دنیای بیخطر جمع ِ دوروز درد، دو روز و دو روزها از جبر خستهام توی دنیای مختصر افکار ِ منهدم شده در ذهن ِ یک جسد انسان ِ ظاهرا توی تابوت شکل ِ خر حالا سقوط کن به جهانی که واقعیست اینجا نقاب نیست به توام، هااای خیره سر
***
کُشتی، به خون کشیدی و تختت به خون کشید هی تکّه پاره کردی و در خون غوطهور از نطفهی حرام ِ تو یک عقده پا گرفت یک فاحشه مجاب شد، بیشرم و مفتخر تو ضامن ِ کسی شدی سر تا به پا حرام بر باد داده شد گل ِ یک عمر ِ یک پدر حقّ ِ برادرت که در چنگال گرگ توست یک خانهی خراب را کردی خرابتر حالا نگو که ربط ِ تو با آه و دِین چیست! دیگر نگو که ربط ِ تو با آن دو چشم ِ تر اینجا جهنم است اینجا محکمه به پاست اینجا نقاب نیست به توام، هااای خیره سر
[ جمعه 1391/01/04 ] [ ] [ آمنه نقدی پور/نیلو ]
آسمان بال و پرم را به تو پیوند زده چینیه شعر مرا قافیه ات بند زده آخرین کس که خریدار نگاهات شده رونق کوچه و بازار مرا گند زده خنجری را که تو در ساقه ی چشمم کردی سبزی چشم مرا، با دلت آوند زده حلقه ی چشم تو را قافیه بازی داده بازی قافیه در عشق تو را چند زده! گرچه دیوان/ه دلم با دل تو زیبا نیست... خط پایان مرا با تو خوشایند زده باورم هیچ نکردی که پر از فریادم چشم تو بر غم این قافیه لبخند زده همه ی حس من آمیخته در حال غزل غزلی که تو به من، من به تو پیوند زده... [ جمعه 1390/12/26 ] [ ] [ آمنه نقدی پور/نیلو ]
به دل گفتم بیا امشب خودت باش شکست و ناله کرد و شعله ور شد به دنیا گفتم : این رسمِ خدا نیست به کامم شد و غم زیر و زبر شد به شب گفتم:دل و دنیا به کام است رخش چرخاند و در یک دم سحر شد دو چشمم از تعجب آسمان شد و چشم آسمان بارید و تر شد و باران بر تن گل زد تلنگر گل من از قضایا با خبر شد به «او» گفتم بیا پرواز پرواز به تیر دشمن «او» بی بال و پر شد هزاران لعنت و نفرین به دشمن که عشق ما ز تیرش دربه در شد به دل گفتم بیا امشب دلی شو که از آهش گلی بی برگ و بر شد ولی دل گفت:من آهی ندارم از ایثارش دلم پاکیزه تر شد و حالا اصل دل را میشناسم تمام عمر من با او به سر شد برچسبها: از کتاب خفته ای بر مزار عشق [ جمعه 1390/12/19 ] [ ] [ آمنه نقدی پور/نیلو ]
از لبم ترانهها رو خط بزن از دلم شوق ِ بهارو خط بزن فصل ِ سرد ِ زندگی برای من هرچی بد شد، هرکی بد شد پای من خط بکش رو ذهن ِ گیج ِ ماهیا باز کنار ِ حوض ِ خاطره بیا دستمو بکش به سمت ِ آسمون پیش ِ آرزوی آخرم بمون توی قصّه قهرمان ِ من تویی غلط ِ هر امتحان ِ من تویی آخه سختی و منم خرابتم عاشق ِ صخرهی توی قابتم عکسمو بگیر/تو دست ِ تا شده مشت ِ من که خیلی وقته وا شده ooo
مثه یه جنازه عاشقت شدم حتّی بیاجازه عاشقت شدم مثه یه عروسک ِ فروختنی توی هر مغازه عاشقت شدم
قیمت ِ شما همین نگاهو بس گاهی خنده، گاهی اشک و آهُو بس حرف ِ احتمال ِ عاشقی نبود منم و فقط یه اشتباهُو بس
آخرین وعده کنار ِ شیشهها روی تبلیغ توی ذهن ِ گیشهها تو برای زندگیت پول بشو منم و خط خطی ِ همیشهها
برچسبها: ترانه [ جمعه 1390/12/12 ] [ ] [ آمنه نقدی پور/نیلو ]
زندگی مثل ِ بازی تخته نرد میمونه اینکه تاس چند در بیاد دست ِ ما نیست اما هر چی اومد باید خوب بازی کنیم. شکلات داغ/ حامد کلاهداری ... سلام توی این دو سالی که وبلاگ دارم همزمان کتاب هامو چاپ می کنم، دانشگاه میرم، شاغلم، از مادرم پرستاری میکنم و خیلی چیزهای دیگه... با تمام ِ این مشغلهها هیچ بهانهای من را از شما مخاطبین ِعزیز دور نمیکنه. . خوشحالم که اینجا مخاطبین خودم را دارم. ............. قابل توجه دوستانم در persianblog دوستانی که برای بعضی از پستها دعوت نمی شن یا کامنتهای دعوتشون بی پاسخ میمونه مدتیست که به خاطر مشکلات persianblog کامنت دادن و فراخوانی میسر نیست.دوستان عزیز در persianblog از همین جا دعوتید. باز هم یاد آور می شم با تمام مشغلههایی که دارم اینجا فقط به خاطر شما مخاطبین عزیز به روز میشه. ... جوونی آدم مثل صبح یه روز زیباست، مثل زندگی که هر جوری بهش نگاه کنی زیباست. فاصله/کامران قدکچیان ... و شعر دستهای گیومهام باز است دور تا دور ِ واژهی آغوش توی آسانسوریم هر دوی ما، شهر ِ تهران چراغ ها خاموش بر بلندای برج ِ میلادت، آسمان را خراش می دادیم ابرها توی مشتمان بودند، شهر در زیر پایمان بیهوش
از نگاه ِ تو شهر زیبا بود، در نگاه ِ تو شهر را دیدم چشمهای تو قدّ تهران بود، شهر را توی شیشه بوسیدم عکس دنیای من روی شیشه، عکس دنیای من تو را کم داشت تو کجا گم شدی میان ِ دود، که تو را محو و مات می دیدم؟!
لحظه لحظه به اوج میرفتیم، اوج ِ میلاد، برج ِ رؤیاهام از زمین کنده شد دلم وقتی، از توی ذهن ِ شهر در رفتیم آسمان را شکاف میدادیم، با عروجی به سمت ِ خوشبختی آسمان دلشکسته میبارید، وقت ِ رفتن که بیخبر رفتیم
شهر هم بیخبر از این لحظه، آسمان فیالبداهه میبارد؟! شعرهای بداهه میگفتیم، زیر ِ بغض ِ شکستهی میلاد آسمان چکّه چکّه میبارید، روی کاهی دفتر خیسم شعرها نیمهکاره میآمد، نیمروز ِ پدیدهی خرداد
پاک شد توی عینک ِ دودیم، شهر ِ دودی ِ خیس خوردهی تو چشم ِ من خیس ِ شر شر باران ، مثل ِ هر روز ِ دلسپرده ی تو شهر ِ ماشینهای دربستی، سهم ِ ما متروی زمینی بود ذهن ِ تو روی برج میلاد و ذهن من در حواس ِ بُردهی تو
چند ساعت گذشت و پیدا شد، ناگهان سینمای آفریقا قحطی افتاد توی جیب ِ ما، بعد رمز ِ عبور ِ عابر بانک رمز سال ِ تولّد ِ من بود، 367 موجودیت بعد از آن 67 شاخهی گل، بعد از آن چشم ِ کور ِ عابر بانک
سینما آبکی نبود ولی، زیر پاهای خیسمان تر شد هفت تا پرده سینما بودند، شخصیتهای خارج از تصویر جیب ِ پر پول صحنهی آخر، تو دلت پر، تهوّع سالن پیش ِ چشمان ِ من تداعی شد، فیلمهایِ ِ ندیدهی 10 تیر
آخرین لحظهی من و تو گذشت بین ِ پروازهای مهرآباد سالن انتظارمان پر شد، شهر از چشمهایمان افتاد ما هوایی شدیم و میرفتیم توی یک لحظه سرزمینت را بعد هم پرّهی هواپیما، رفت با خاطراتمان در باد
[ جمعه 1390/12/05 ] [ ] [ آمنه نقدی پور/نیلو ]
|
||
| [ طراحی قالب وبلاگ : نایت سلکت ] [ Weblog Themes By : sibtheme ] | ||